تبليغاتX
روزگار
يادداشت های عباس توفيقی فر
 

      گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

                                هزار باده نا خورده در رگ تاک است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:36  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

                   ( من به میر حسین موسوی رای میدهم) و برای این تصمیمم دلایل بسیاری دارم.

در وافع  من رای  میدهم تا شاید دیگر از دیدن چهره ی رییس جمهورم احساس سر شکستگی و یاس

نکنم. و از میان مابفی کاندیداها میر حسین را به دلایل متعددی انتخاب کردم از جمله

۱ راست گو تر است.

۲ احتمال رای آوری بالا تری دارد.

۳ سابقه ی مدیریتی موفق تر و روشن تری دارد.

.

.

.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:9  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

   دیروز : چارشنبه سوری بود.

   دیشب : خاتمی رفت.

   امروز : زرنگ شدم. هزار تا کار داشتم نهصد و نود و نه تاش تموم شد.

    امشب : حتما سر کارم دیگه!

    فردا :هوووو...ه حالا کو تا فردا.

    فردا شب : شب عید نوروز.

    پس فردا : بهار میاد.

نتیجه:

               عیدتون مبارک. خوش باشید حتی اگه چار شنبه سوری نباشه خاتمی نباشه شهر بی خودی شلوغ باشه...

                                      عید نوروز مبارک. عید نوروز مبارک. عید نوروز مبارک.        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:50  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

             هنوز نفس می کشم و چرخ روزگارم می چرخد اگر چه مثل دوک چرخ های پیر زنان روستایی

هر از گاهی قیژقیژ میکند، می ایستد و سر رشته از دستم خارج میشود.

            هنوز امید اندکی در دلم هست تا آرزو هایم را گم نکنم.و با همین اندک امید است که این چرخ

بی حاصل میچرخد. مش قدرت میگفت یوسف در چاه چه میدانست که روزی عزیز مصر میشود  یا چه

 کسی فکر می کرد که یونس درشکم ماهی زنده می ماند؟ می گفت عامل  همه ی حوبی ها و منشا

تمامی اتفاقات بزرگ تنها (امید ) است و بس.مش فدرت راست میگفت ( نا امیدی شیطان است ).

 پیرمرد چه حرف های حکیمانه ای میزد و چه انرزی ای در جملاتش نهفته بود . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:52  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

           نوشتن چه فایده ای دارد وقتی که هزار خط نوشته لحظه ای عمل در پی ندارد ؟ وقتی کسی

 مثل من روزگارش آنقدر تلخ وسیاه است که خودش هم از تحمل رنج موجود عاجز می شود چرا باید 

بنویسد؟نوشتنش چه چیزی به جهان می افزاید؟ جز افزودن غمی ودردی بر بیکران درد های خواننده اش؟

می گویند رمضان ماه صبر است و تمرین تحمل اما برای چون منی هر روز رمضان است هر روز روزه ی

سکوت می گیرم  تا مبادا  تلخی رخنه کرده در تار و پود وجودم خاطری را برنجاند. به قول خواجه  کی

شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد.

     هر روز هزار بار با خودم میگویم 

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن                  وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 19:51  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

    میخواستم داستان ویرانه و حقیقت جغد و افسانه ی گنج رو بنویسم اما حالش نیست.

لطف کنید خودتون بقیه اش رو حدس بزنید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:36  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

   فداکاری های وزارت نیرو

 

    جناب رییس جمهور (وای!) پس از دیدار چند ساعته از وزارت نیرو  (به نقل از ایسنا)فرموده اند که

این وزارت خانه با تدابیر وفداکاری هایی که انجام داده اثرات سرما زدگی! و خشکسالی را در زندگی

مردم به حد اقل ممکن رسانیده. در ادامه هم فرمودن دولت از وقوع برخی خاموشی ها و به زحمت

 افتادن مردم ناراحت است.

 

      آقای رییس جمهور(ای خاک بر سر من که حالا باید چنین کسی را آقای رییس جمهور خطاب کنم)

 هر وزارت خانه ای اگر کاری هم انجام داده باشد (که ظاهرا وزرای شما کاره ای هم نیستند) صرفا

  وظیفه اش را انجام داده نه فداکاری . ظمنا منظور شما را از برخی خاموشی ها نفهمیدم. چرا که

  در تمام  شهرهای کشور هر روز وهر شب خاموشی و بی آبی وجود دارد. وکتمان آن از طرف هر کسی

که باشد غیر ممکن است . مگر آ نکه در ایران زندگی نکند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:58  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

  به احترام علی دایی بایستید

به احترام پرچم دار پر افتخار ایران درسراسر جهان سرود پیروزی بخوانیم و غرور و اراده آریایی اش را پاس

 

بداریم. آقای گل ( تاریخ فوتبال جهان ) باز هم گل کاشت. او راه برنده شدن را خوب آموخته وبا استعداد

 

ناب وسعی وتلاش وپشتکار در هم آمیخته تا هر روز با عنوانی جدید نام ایران را در دنیا سرافرازانه طنین

 

انداز کند. کاش تا زنده است قدرش را بیشتر بدانیم وبر صدرش بنشانیم . تمام آسیا فقط یک علی دایی

 

دارد.با کوله باری از تجربه دانش و اگاهی . و پیش وبیش از همه شخصیتی ستودنی.

 

               به احترام علی دایی بایستیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:55  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:42  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

دیروز قلبم درد میکرد خبر بدی شنیده بودم دیشب نخوابیدم کاش ناله ی دف و تنبور مرحم بود اما

افسوس...رابطه ای اگر هست بین سنگ و آتش و درد است.  باید افکارم را برای خودم.....باید به 

روزمرگی عاد.......نه نه .....اصلا مهندس از کجا اینقدر مطمئن بود؟ باور نمی کنم نه نه قسم می

خورم که به حرف هایم ایمان داشتم هنوز هم دارم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:48  توسط عباس توفيقی فر  |