تبليغاتX
روزگار
يادداشت های عباس توفيقی فر
 

   فداکاری های وزارت نیرو

 

    جناب رییس جمهور (وای!) پس از دیدار چند ساعته از وزارت نیرو  (به نقل از ایسنا)فرموده اند که

این وزارت خانه با تدابیر وفداکاری هایی که انجام داده اثرات سرما زدگی! و خشکسالی را در زندگی

مردم به حد اقل ممکن رسانیده. در ادامه هم فرمودن دولت از وقوع برخی خاموشی ها و به زحمت

 افتادن مردم ناراحت است.

 

      آقای رییس جمهور(ای خاک بر سر من که حالا باید چنین کسی را آقای رییس جمهور خطاب کنم)

 هر وزارت خانه ای اگر کاری هم انجام داده باشد (که ظاهرا وزرای شما کاره ای هم نیستند) صرفا

  وظیفه اش را انجام داده نه فداکاری . ظمنا منظور شما را از برخی خاموشی ها نفهمیدم. چرا که

  در تمام  شهرهای کشور هر روز وهر شب خاموشی و بی آبی وجود دارد. وکتمان آن از طرف هر کسی

که باشد غیر ممکن است . مگر آ نکه در ایران زندگی نکند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:58  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

  به احترام علی دایی بایستید

به احترام پرچم دار پر افتخار ایران درسراسر جهان سرود پیروزی بخوانیم و غرور و اراده آریایی اش را پاس

 

بداریم. آقای گل ( تاریخ فوتبال جهان ) باز هم گل کاشت. او راه برنده شدن را خوب آموخته وبا استعداد

 

ناب وسعی وتلاش وپشتکار در هم آمیخته تا هر روز با عنوانی جدید نام ایران را در دنیا سرافرازانه طنین

 

انداز کند. کاش تا زنده است قدرش را بیشتر بدانیم وبر صدرش بنشانیم . تمام آسیا فقط یک علی دایی

 

دارد.با کوله باری از تجربه دانش و اگاهی . و پیش وبیش از همه شخصیتی ستودنی.

 

               به احترام علی دایی بایستیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:55  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:42  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

دیروز قلبم درد میکرد خبر بدی شنیده بودم دیشب نخوابیدم کاش ناله ی دف و تنبور مرحم بود اما

افسوس...رابطه ای اگر هست بین سنگ و آتش و درد است.  باید افکارم را برای خودم.....باید به 

روزمرگی عاد.......نه نه .....اصلا مهندس از کجا اینقدر مطمئن بود؟ باور نمی کنم نه نه قسم می

خورم که به حرف هایم ایمان داشتم هنوز هم دارم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:48  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

یک هفته ای میشه که تبریزم . یکی دو بار دیده بودم برق نیست اما توجه نکرده بودم . پریروز ظهر که

رفتم هتل دیدم همه جا تاریکه با تعجب نگاهی به اطرافم انداختم و پرسیدم همه جا برق قطعه یا ...؟

که وسط حرفام پرید و گفت نه هر روزهمین جوریه تا ۲ ساعت دیگه هم نمیاد و در حالی که شک داشت

کلید رو بهم بده یانه گفت میرین بالا؟ سری تکون دادم وآروم گفتم چاره ای نیست . کلید و گرفتم و راه  

افتادم رو پله ی دوم سوم بودم که با صدای بلند ادامه داد سهمیه بندیه دیروز بنزین امروز برق فردا هم

حتما آب و پس فردا گاز...... بعد چنذ کلمه ای زیر لب گفت که من متوجه نشدم. اما یهو انگار که دردی رو 

به یاد آورده باشه  و با فریادی بلند رو به طبقه بالا  گفت ( ما انرژی هسته ای داریم برق میخوایم

چیکار آقا ؟ این تازه یکی از ثمرات انرژی هسته ایه)

هیچ  نگفتم حرفی هم برای گفتن نمونده بود . سرمو انداختم پایین و شروع کردم به قدم زدن توی راهرو

تاریک.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:42  توسط عباس توفيقی فر  | 

     

          مجید الان اینجا نشسته گیر داده بنویسم که عاشق شده.از بعد از ظهر تا حالا منتظره که یه       

 

تلفن بهش بزنه......

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:3  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

        فردا باز هم من و پاییز باهم متولد میشویم . پاییز پادشاه فصل ها و فصل زیبایی ها است.

 

 ترکیبی ازمهـــــــر آب وآتش.(برای بیست وچهارمین بار است که این همزاد مهربان پاک و عاشق را

 

ملاقات میکنم)

      

پاییـــــــزای سرود خیال انگیز

پاییـــــــزای ترانه ی محنت بار

پاییـــــــز ای تبسم افســــــرده

برچهره ی طبیعت افسون کار

                            فروغ

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 2:30  توسط عباس توفيقی فر  | 

     

            هر روز صبح ،ظهر،شب، كار، كار ،كــــــــــــــار.از هر جه كه هست بريده ام.جز كــــــــــــــار.

 

شش ماه است كه در اين دنيازندگي نمي كنم.اصلا زندگي نمي كنم.تبديل شده ام به يك  ماشين تمام

 

اتوماتيك و كاملا هوشمند.

 

             نوشتن كه هيچ خواندن،فكركردن وحتي خوردن  وخوابيدن هم فراموشم شده.چه بايد كرد؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:18  توسط عباس توفيقی فر  | 

 

 

درختان یخ زده

 

 مردمان شب زده

 

 خــدا خدا می کردیم که خـــــــــــــــــــــــــــــــــزان به پایان رسد

 

 رسیـــــــــــــــــــــــــد

 

 اما:

 

 زمستان شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:29  توسط عباس توفيقی فر  | 








هیچ حرفی تازه تر از سکوت در جهان نیست.                                                               

 

 

                                                

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:22  توسط عباس توفيقی فر  |